چقدر سخته..

چه سخت است مرور کردن خاطراتی که روزی شیرین ترین بودند اما حالا آنقدر تلخ شده اند که هم دلت را به درد می آورند هم اشکت را در می آورند..




***********


چرا بودنت راست و ریست نمی شود ؟ من که تمام پازل های تنهایی ام را درست چیده ام !

زندگي به من آموخت چگونه اشك بريزم.
ولي نياموخت چگونه سرازيرش كنم.
زندگي به من آموخت چگونه دوست داشته باشم .

اما نياموخت چگونه فراموشش كنم.
اگر انسان زندگي را دوست داشت هرگز در آغاز تولد نمي گريست




تلخ کردن زندگی خود
بـرای کـسـی کـه در دوری مـا
شـیـریـن تـریـن لـحـظـات
زنـدگـیـش را سپری مـی کـند.






ســــخـــت اســـت وقتـــي از شـــدت بـــغـــض
گـــلـــو درد بگـــيري
و هـــمـــه بگـــويـــند
لباس گرم بپوش

اینجا سرزمین واژه های وارو
نه است:
جایی که گنج، "جنگ" می شود
درمان، "نامرد" می شود
قهقه، "هق هق" می شود
اما دزد همان "دزد" است
درد همان "درد"
و گرگ همان "گرگ"



مي نوازم ويولــن زندگــي ام را...
گاه آرام...
گاه بي صدا ...
مي نوازم نت هاي سكوتم را ...
آهنگساز نيز شده ام ...
براي تو كه نمي شنوي ...
چه ماهرانه مي نوازم سكوت محض را ...
آدم هـای خـوب از یـاد نمـیـرن !

از دل نمـیـرن !
از ذهـن نـمیـرن !
ولـی زودتـر از ایـنـ که فـ

من نمی گویم نبار ...باران ببار،
دیگر مهم نیست . . . . ببار
خواهی رفت،![]()
بگذار عظمت عشق را درک نکنی،زیرا آنقدر عظیم
است که تورا نابود خواهد کرد...

شب است...

و در بدر کوچه های پردردم
فقیر و خسته بدنبال تو میگردم
اسیر ظلمتم
رفیق کجا ماندی؟؟

من به اعتبار ت
و فانوس نیاوردم!!

درد من حصار برکه نیست
![]()
![]()
درد من زیستن با ماهیانی است
که فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است

پچ پچ دوستت دارم های تو در گوش او به گوشم میرسد !
بازیچــه ام یا باز بچــه فرضم کرده ای ؟!

شک کرده بـودم کسی بین ماست !
حالا یقین دارم “مـ…ــن” بین دو نفر بودم !
چقدر تفاوت وجود داشت
-----------------------------------------------------
می گوید: کلمات گـــــــــــاهی بار معنایی خود را از دست می دهند ...
این روزها " دوستـــــت دارم " ها دیگر قلــــــب کســـی را به تپش وا نمیدارد !
و گونه کسی را سرخ نمیکند !
-------------------------------------------------

حـقـیـقـت دارد !
کافـی سـت چــمـدان هــایــت را ببــندی
تــا حــاضـر شــونــد ، هـمه

بـــرای ِ از یـــاد بــُـردنــت !
آنـکه بــیشتـر دوستـت میــدارد ، زودتــــر !!!
پاهایم را که در آب میزنم ، ماهی ها جمع میشوند
شاید اینها هم فهمیده اند که یک عمر طعمه ی روزگار بوده ام !


با این دل ماتم زده آواز چه سازم
بشکسته نی ام بی لب دم ساز چه سازم
در کنج قفس می کشدم حسرت پرواز
با بال و پر 



نبودنت حجم بیشتری از قلبم را تسخیر کرده است.همه میگویند: دوری و
دوستی. اما من میگویم: سخت است وقتی دوری و نیستی

دلم انقدر خسته و شکسته است که
میخواهم گوشه ایی پشت به دنیا زانوهایم را بغل کنم و بگویم:


خدایاااا....من دیگر بازی نمیکنم!
یه وقتایی آدم زندگیش اینقد غمن
اک میشه که دوس داره یکی یهو بگه
کاااااااااات.......عالی بود عالی.......خسته نباشین بچه ها........واه امروز بسه...!!!!
میترسم آخرش از این شب بیداریا...
از این اشک ری![]()
از
این غصه های ناتموم دق کنم...
نبودنت آخرش کار دستم میده...
تو که زندگیت آرومه نه...

خسته ام ...!
خسته نبودنت ...!
خسته از روزهایی که بی تو شب میشه
و شبهایی که باز هم بی تو میگذره


******


دنیا را بد ساختند.کسی را که دوست داری دوستت ندارد
کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نداری
اما کسی که تو دوستش داری و او هم دوستت دارد
به رسم و آئین زندگانی به هم نمی رسید
و این رنج است.......زندگی یعنی این..

خدایا
دیگر خسته ام...
چند بغض و یک گلو؟
*
**
تا کجای قصه ها باید ز دلتنگی نوشت
تا ب کی بازیچه بودن در دو دست سرنوشت
تا ب کی با ضربه های درد باید رام شد
یا فقط با گریه های بی قرار آرام شد
بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار
خسته ام از زندگی با غصه ه
ای بی شمار...








از عبور جاده های خیالی رفتن......
از بی محبت ماندن از کاری پر ز تلاش اما پوچ.......
از راز های نهفته از مهر های تهی از
مهر
از رنجی بدون حساب از رنگی به جز ابی
اینک از خیابان خیالی زندگی رفتن..........
اما به جایی نرسیدن؟؟؟......................
خسته ام..... خسته ی....خسته!!!.........
دوست دارم بخوابم برای همیشه
دوست دارم سر بر بالین نسیم بگذارم برای همیشه
دوست دارم بروم برای همیشه؟؟؟............


م مے نویسم ...




آب را گل کردند
چشم ها را بستند و چه با دل کردند
صبر کن ای سهراب...!
گفته بودی:
قایقی خواهم ساخت
دور خواهم شد از این خاک غریب!
قایقت جا دارد...؟؟
من هم از همهمه اهل زمین دلگیرم!
تو کجایی سهراب...؟؟



انـدوه کــه از حــد بــگــذرد
جــایــش را مـیدهــد بــه یــکـ بــیاعتنــایــی مــزمــن
دیــگــر مـهــم نـیــســـت
بــودن یــا نـبــودن ...
دوســـت داشـتــن یـــا نـداشتـن ...
دیـگــر حـســـی تـو را بـــه احـســـاس کـردن نمــی کـشــانــد ...
در آن لحظـــــه فـقــط در سکـــوت غــرق می شــوی
و فـقـط نـگــاه مـیـکـنــی
نـگــــــــــاه !
............
هی روزگار من به درک...
خودت خسته نشدی از دیدن تصویر تکراری درد کشیدن من
