بشکسته نی ام...
پاهایم را که در آب میزنم ، ماهی ها جمع میشوند
شاید اینها هم فهمیده اند که یک عمر طعمه ی روزگار بوده ام !
---------
------------
------------------

---------------- -
--------------------

ساده ی ساده از دست میروند همه ی آن چیزها که سخت سخت به دست آمدند !
-------------------------
غمگینم همانند پرنده ای که به دانه های روی تله خیره شده و به این فکر میکند که چگونه بمیرد؟
گرسنه و آزاد یا سیر و اسیر . . .
با این دل ماتم زده آواز چه سازم
بشکسته نی ام بی لب دم ساز چه سازم
در کنج قفس می کشدم حسرت پرواز
با بال و پر سوخته پرواز چه سازم ...

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 18:24 توسط تنها
|